عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
32
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
قمر الدين محمود بودهاند و ديگر اينكه به چه دليل ايالت ارمناك را ايالت قمر الدين مىخواندهاند . نور الدين يا چنان كه شهرت دارد ، نورهء صوفى ، نوادهء قمر الدين با انتساب به بابا الياس بر نفوذ خود افزود و پسرش قرامان ، بخشى از سرزمينهاى مسيحىنشين را به تصرف درآورد و در آن ديار استقلالى كسب كرد و ازاينرو ركن الدين قلج ارسلان ، حكومت سرزمين قمر الدين ( ارمناك ) را به قرامان داد . ليكن اندكى بعد قرامان و برادرانش به طرفدارى از سلطان عز الدين قيام كردند . در نتيجهء اين قيام برادران قرامان كشته شدند و شورش فروخوابيد . محمد بيك كه بعد از قرامان به جاى او نشسته بود ، به شورشيان " ابن خطير " پيوست . در اين بين غياث الدين فرزند عز الدين كيكاووس خود را سياوش ناميد و به يارى جمرى شتافت . دربارهء اين جمرى كه قيام او به قيام " دوز مجه مصطفى " در دورهء عثمانيان شباهت دارد ، در مثنوى " خاموشنامه " « 1 » چنين مىخوانيم : " در اين نزديك عهد ما يكى بود * كه خود را دائما درويش بنمود هميشه عادتش بودى خموشى * صلاح و ( . . . ) روى و خرقهپوشى خلايق زو همه خشنود بودند * بصدق و اعتقادش مىفزودند همىديدند جاى بايزيدش * گروهى از درون گشته مريدش بدين پاكيزگى خوش زندگانى * دلش راضى نشد با اين معانى دماغش را به ناگاهى خلل شد * زبانش را سخنهاى زلل شد بديشان گفت چون بشتافتم باز * حقيقت بشنويد اين سر و اين راز
--> - بعد از مرگ يوسف پاشا ، آقيورت چندين بار به بستگان آن مرحوم مراجعه كرده و برايشان نامهها فرستاده ولى به دريافت پاسخى موفق نشده و بدين نحو متاسفانه وقف نامهء فوق به صورت كامل به دست ما نرسيده است . ( 1 ) خاموشنامه اثر طبع شاعرى است يوسفى نام كه آن را در سال 699 ه / 300 - 1299 م در ارزنجان ، در ضرورت سكوت در بحر هزج مسدس محذوف در 338 بيت سروده است . ( مؤلف )